آقا على مدرس زنوزى طهرانى (مدرس) (حكيم مؤسس)

140

مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى)

و پدر آن جناب « 1 » وزير فارس بود و اولاد نداشت ، در درگاه الهى نذر نمود كه چنانچه خداوند كريم او را فرزندى موجه عطا كند روزى سه تومان در راه خدا به فقرا انفاق نمايد . نذرش مقبول افتاد و خداوند او را پسرى كرامت فرمود . او را به محمد تسميه كرد و به صدرا ملقب فرمود . پس از آنكه به حد رشد رسيد به معلم سپرد ، تا آنكه در مبادى علوم پا نهاد و پس از چندى در آن علوم دست يافت ، والدش به رحمت ايزدى پيوست . پيشكار پدر خود را خواست كه حساب دخل و خرج گذشته دهد . پيشكار در همه روز گذشته سه تومان به خرج آورد . از او پرسيد كه اين چه خرجى است كه همه روزه در حساب است ؟ گفت : والد تو ترا نبود و فرمود كه چنانچه خداوند او را فرزندى موجه كرامت فرمايد ، روزى سه تومان انفاق كند . صدر المتألهين فرمود : ديگر از تو حساب نمىخواهم ، از پى كار خود رو « 2 » . پس آنچه از پدر داشت بجز كتابخانهء معتبرى كه بر كتب يونانيين و اسلاميين مشتمل بود انفاق نموده ، و از شيراز به دار السلطنهء اصفهان آمد ، و در حمام به خدمت سيد ابو القاسم فندرسكى رسيد در حالتى كه آن جناب را نمىشناخت ، به آن جناب سلام كرد . سيد فرمود كه گويا تو غريبى ، عرض كرد : بلى . فرمود : اهل كجايى و به اين شهر به چه جهت آمده‌اى ؟ عرض كرد : از اهالى فارسم و از پى تحصيل علم آمده‌ام . فرمود : پيش كدام يك از علما مىخواهى تحصيل كنى ؟ عرض كرد : هر كس كه شما معين فرمائيد . فرمود : اگر قشر محض مىخواهى شيخ بهايى ، و اگر قشر و لب مير محمد داماد ، و اگر لب محض ما . عرض نمود كه حال استعداد لب ندارم . و به خدمت شيخ بهايى رفت ، و معقول و منقول با هم تحصيل فرمود ، تا آنكه در مراتب معقول به شفا رسيد . شيخ او را شفا تعليم فرمود ، تا آنكه روزى او را به خدمت جناب مير داماد فرستاد و كتابى خواهش فرمود . و صدر المتألهين به خدمت مير رفت و از او به زبان شيخ كتاب خواست ، و در آن وقت جناب مير شفا درس مىفرمود . چون به خدمت شيخ مراجعت نمود ، شيخ فرمود : جناب مير چه مىكرد ؟ عرض كرد : شفا مىفرمود . شيخ

--> ( 1 ) . خواجه ابراهيم بن يحيى قوامى . ( 2 ) . رجوع كنيد به شيخ عبد الله زنجانى ، الفيلسوف الفارسى الكبير ، ص 8 .